مير تقي الدين كاشاني

491

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

يا رب اين درد فراق جان‌ستان از من بگير * گر نصيبم نيست وصل يار ، جان از من بگير با سگ كويش دلا من آشنا كردم تو را * هرچه كردى ز اختلاط او ، زيان از من بگير يك گل راحت نچيدم هرگز از گلزار وصل * هركه مىخواهد بيا اين گلستان از من بگير * * * چرا ز ذوق نميرم مگر نمىدانم * كه اجتناب تو از مدعى براى من است * * * عجب كه دلبر ما بىوفاييى نكند * ز دوستان فدايى جداييى نكند مدام بر سر كوى تو پاس آن دارم * كه با رقيب سگت آشناييى نكند تو ظلم كم نكنى و مرا دلى به دو نيم * كه در حق تو يكى بددعاييى نكند چو ديد همره خويشت رقيب كم‌فرصت * سراسرى نرود ، خودنمايى نكند * * * مىتوانم ساخت با اندوه هجران بعد ازين * چند روزى خويش را كردم به دورى امتحان باغ شد سرسبز و گل هم كرد و گلها نيز ريخت * رخصت چندان نداد اين بىمروّت باغبان * * * نظرت سوى من و دل سوى اغيار چه بود * باز در صورت لطف اين همه آزار چه بود من كه تا غايت ازو لطف نديدم يا رب * اين همه رنجش بيهودهء اغيار چه بود دوش كز باده شدى بى خود و افتادى آه * من چه گويم كه درين خاطر افگار چه بود * * *